محمد حسینمحمد حسین، تا این لحظه: 8 سال و 9 ماه و 26 روز سن داره

محمدحسین؛ داداش محدثه

اولین سینما

پسر گلم سینما یه فیلم خیلی خوب برای بچه ها گذاشته بود که آبجی جون خیلی دوست داشت بره ببینه از طرفی دلش میخواست با داداش جونش بره به همین دلیل من و بابایی تصمیم گرفتیم که چهار تایی بریم اگه شما اذیت شدی یا من یا بابا بیایم بیرون و شما رو نگه داریم برخلاف تصور ما اصلا اذیت نکردی و وسطای فیلم رو دست من خوابت برد. عاشقتم پسرکم بغل همین سینما که رفتیم یه پارک خوب داره که ناهارمونو بددیم اونجا خوردیم وبعدش رفتیم سینما.خیلی روز خوبی بود و کلی خوش گذشت. ...
12 ارديبهشت 1397

اولین پارک

پسر گلم محمد حسینم از روزی که بدنیا امدی این اولین باریه که امدیم پارک چون تو زمستون بدنیا امدی و هوا سرد بود و نمیشد بیرون بیایی ولی امروز من و آبجی گل و مهربونت دیدیم هوا خوبه کالسکه رو برداشتیم و امدیم پارک که خیلی خوش گذشت مخصوصا به آبجی مهربونت. ...
9 ارديبهشت 1397

سفر نامه شمال1

پسر عزیزم هر سال تو ایام نوروز به اتفاق خانواده مامانی یه چند روزی و شمال میرفتیم و خوش میگذروندیم اما امسال چون خیلی هوا سرد بود و همش بارندگی بود گذاشتیم آخر فروردین رفتیم که  بابا محمود یه ویلای شیک کنار دریا رزرو کرد رفتیم که خیلی سفر خوبی بود و کلی خوش گذشت و اولین باری بود که به شمال رفتی. عزیز دل مامان تو این سفر هم خیلی پسر خوبی بودی و اصلا اذیت نکردی ۲۹ فروردین رفتیم و ۲ اردیبهشت برگشتیم که دقیق شما چهار ماهه شدی. این عکس تو راهه رفتنه است که رو پای مامانی خوابیدی اینجا هم امام زاده هاشم ایستادیم برای استراحت اینم چند تا عکس از دریا و محوطه ویلا یه روز هم رفتیم...
2 ارديبهشت 1397

چهار ماهگیت مبارک پسرک ما

امروز درست 4 ماهه که خدا عشق رو مهمون خونه ی ما کرده.و حسابی خونه ی ما رو پر شور کرده. پسرک ما دیگه حسابی برای خودش آقا شده و البته حسابی هم بازیگوشه. از وقتی یادگرفته غلت بزنه تا میذاریش رو زمین غلت میزنه و بعد جیغ میزنه که بیاید من رو برگردونید!و وقتی برمی گردونیمش دوباره روز از نو!! دستاش رو هم خیلی بامزه نگاه میکنه ؛ یا داره میخورتشون و یا داره باهاشون بازی میکنه!پسرکم از خودش صداهای بامزه درمیاره و سعی میکنه با ما صحبت کنه.آب دهنشم همیشه سرازیره و اکثرا یقه ی لباسش رو خیس میکنه! عزیز دلم چهار ماهگت هم واکسن داشتی که رفتیم خانه بهداشت و زدیم. چهار ماهگیت مبارک عزیز دلم ...
2 ارديبهشت 1397

سفر نامه اصفهان1

پسر گلم محمد حسین جان  ۲۲اردیبهشت ۹۷ درست شما ۴ ماه و ۲۲ روزت بود که به همراه خانواده بابا محمود به اصفهان رفتیم خیلی سفر خوبی بود و کلی خوش گذشت و شما پسر گلم اصلا اذیت نکردی و پسر خوبی بودی. اینم چند تا عکس از این سفر   ...
25 فروردين 1397

سه ماهگیت مبارک گل پسرم

سه ماهگی آغاز تحولی بزرگ در زندگی توست.آغاز ارتباط لمسی با دنیای اطرافت .وتو چقدر قشنگ با اطرافت ارتباط برقرار میکنی ومن چه زیباتر تماشاگر رشد تو هستم سه ماهگیت مبارک عشقم ...
2 فروردين 1397

نوروز1397

پسر گلم عیدت مبارک امسال اولین عیدی هست که کنار ما هستی و جمع خانواده مارو گرمترو شادتر  کردی و خیلی لحظه قشنگی بود البته شما خواب بودی ولی بیدارت کردم که لحظه سال تحویل بیدار باشی. اینم عیدی ابجی جون به شما که یه ماشین کوچولو بود بهش پول زده بود ...
1 فروردين 1397

این روزهای پسرکم با آبجی گل

پسر گلم محمد حسین جان آبجی گل و مهربونت خیلی شما رو دوست داره و همش دوست داره پیشت باشه حتی صبح که میخواد به پیش دبستانی بره اولش میاد چند دقیقه پیشت میخوابه و بعد حاضر میشه از مدرسه هم که میاد سریع دستشو میشوره و میاد بغلت میکنه بعضی اوقات میزاره رو پاش تا بخوابی خلاصه عاشقته یه لحظه نمیتونه دوریت و تحمل کنه. اینجا آبجی جون تازه از خواب بیدار شده که بره پیش دبستانی اول امده پیش داداشی تا انرژی بگیره وکلی بازی های جورواجور باهات میکنه   ...
15 اسفند 1396

محد حسین با عروسکا

عزیز دلم  یه روز من و آبجی تو پذیرایی بودیم یه یهو بابا امد ما رو صدا کرد و گفت بیایید محمد حسین و پیدا کنید آمدیم دیدیم شما رو گذاشته بالای کمد قاطی عروسکا اینقدر محدثه خوشش امد و خندید خیلی باحال بود. عزیز دلم تو این عکس دقیقا دو ماه و هشت روزته ...
10 اسفند 1396

دو ماهگیت مبارک گل پسرم

پسر عزیزم امروز دقیقا دو ماهه شدی و باید واکسن میزدی.صبح بلند شدیم و مامانجون هم امد خونه ما با هم حاضر شدیم و به خانه بهداشت رفتیم قبلش بهت استامینوفن دادم کمه کمتر درد بکشی عزیز دلم.واکسنتو که زدی یکم گریه کردی ولی سریع اروم شدی عشق من. اینجا خانم پرستاره داره چکاب قد و وزنتو میگیره فعلا داری میخندی در حال زدن واکسن بعدش که تب داشتی و ناله میکردی ...
2 اسفند 1396