محمد حسینمحمد حسین، تا این لحظه: 8 سال و 9 ماه و 24 روز سن داره

محمدحسین؛ داداش محدثه

کنسرت ۲

سهراب پاکزاد... اینبار کنسرت به سلیقه مامان، با خانواده دایی رفتیم کنسرت، کلی شور و شوق و اشتیاقی وصف نشدنی در خواندن آهنگ همراه خواننده... از همه بیشتر مامان🫣 بعد هم شما بچه ها، محدثه و محمدحسین و نیکا انشاالله کنسرت بعدی به انتخاب محمدحسین... کی؟ .... نوان🥰 محل کنسرت: هتل اسپیناس پالاس ۱۴۰۴/۰۷/۰۴ ...
4 مهر 1404

پیش دبستانی پرماجرا

چرا پرماجرا... خب پسرک قهرمان ما حالا دیگه بزرگ شده و باید به مرجلخ جدیدی از زندگی خودش وارد بشه، آغاز راه یادگیری علم و دانش. قدم اول پیش دبستانی که در خاورشهر ثبت نام شدی و وارد شدی و ادامه دادی البته همراه مامان، هر روز با مامان میرفتی سرکلاس، مامان پشت در مینشست تا شما بنشینی سر کلاس، گریه و آه و جدایی و نمیرم و هزار داستان دیگه ولیخب خداروشکر به پایان رسید... یکی از قسمت های قشنگ اون سال تولد ۶ سالگی شما بود که کنار دوستانت جشن گرفتی. تولدت مبارک بابادون پر ماجرای ما💋😉🥰 ...
10 ارديبهشت 1403

اقیانوس پارک

پسرک عزیزم، از شب قبل ک قول دادم شما را به دیدن اقیانوس پارک ببرم، همش تو فکرش بودی و به من میگفتی پس کی میریم؟ جمعه ظهر گفتم بابا ی روز دیگه بریم باشه؟ گفتی آدم قول میده عمل نکنه خدا دوسش نداره.... منم سریع لباس و پوشیدم و به همراه آجی جون و مامان رفتیم و ی روز زیبا و به یاد ماندی برامون به خاطره موند... بعد از اقیانوس پارک رفتیم پارک آب و آتیش و ی آب بازی حسابی هم کردیم... جمعه ۲۶ اسفند ۱۴۰۱ ساعت ۱۶ نفس بابا الان هم که دارم برات مینویسم تو بغلم خوابیدی..😘😘 ...
27 اسفند 1401

زمستانی به رنگ سفید

پسر قشنگم؛ من عاشق زمستانم عاشق اینکه ببینمت در زمستان آرام راه می روی که سر نخوری ! گونه هایت از سرما سرخ شده است سر خود را تا حد ممکن در یقه ات فرو کرده ای دست هایت در جیبت به هم مچاله شده معصومانه به زمین خیره ای چه قدر دوست داشتنی شده ای حرفم را پس میگیرم، من عاشق زمستان نیستم ، عاشق توام … بله قشنگم، زمستان امسال (بهمن ماه ۱۴۰۱) با زمستان های قبل فرق داشت و آنهم بارش شدید برف در محل زندگی ما بود، چهار تایی رفتیم ی جای دنج پیدا کردیم و کلی بازی کردیم. پسرکم، زمستان مبارک ...
23 بهمن 1401

تولد پنج سالگی

پسرک قشنگ بابادون؛ امسال تولد پنج سالگی شما بود،تولد پنج سالگی نقطه آغاز یک تغییر است، تغییر رفتار، تغییر عادات، و شروع یادگیری و تلاش برای فهمیدن هر آنچه که در اطراف ماست. امسال تولد هم مطابق میل شما برگزار شد و همه خانواده دور هم جمع شدیم و برای تو آرزوهای قشنگی کردیم، کیک و کادو و در آخر شام میزبان خانواده خوبمون بودیم. تولدت مبارک قشنگ پسر برای مامان و بابا و قشنگ داداش برای آبجی مهربون ...
15 بهمن 1401

شمال و ماسال

پسرک عزیز بابا؛ از اردیبهشت ماه سال ۱۴۰۱ ی تصمیم جدید در زندگی گرفتیم که بیاییم و یک ویلا در شمال اجاره کنیم تا بتوانیم همیشه بیاییم و از طبیعت زیبای اینجا استفاده کنیم. خلاصه با باباحاجی و دایی مهدی اومدیم و یک جای بسیار دنج و باصفا در شهر زیبای ماسال- نیلاش محله_ روستای پشد_ اجاره کردیم و حالا هر دوهفته یکبار و مواقعی ک تعطیلی داشته باشیم، می‌آییم و از اینجا لذت می‌بریم. البته اینجا خاطرات زیادی برامون بجا گذاشته ک مهمترین برای تو دوستی با حسین آقا پسر همسایه😉😉 ...
14 بهمن 1401

سفر به یزد

پسرک عزیزم؛ بهمن ماه ۱۴۰۰ ی سفر خوب و دل انگیز داشتیم به شهر زیبای یزد. زمان سفر چهار روز بود و خیلی خیلی برای هممون لذت بخش و شیرین بود و در خاطرمان ماندنی شد، در این سفر ی نصف روز رو تو کویر سپری کردیم. کویر زیبای کاراکال در شهر بافق یزد، واقعا زیبا و دیدنی. ناهار روز بعد را در یک مکان زیبا و دوست داشتنی به نام باغ صدری زدیم بر بدن😋😋 خلاصه بسیار به یادماندنی شد. ...
14 بهمن 1401

بازی کلوسوس در ‌ps4

پسرک بابا و مامان؛ یکی دیگه از بازی‌هایی که تو ps4 به شدت علاقه داری و هر روز بازی میکنی بازی "ارویی" یا کلوسوس هست. هرشب میگی بابا بریم ی غول بکشیم. اینم از عکسهاش ...
9 بهمن 1401
1