اولین روزه
سلام بابادون😉
امروز برای من، فقط یک روز معمولی نبود؛ امروز روزی بود که شما نخستین قدمها را در مسیر بندگی خدا برداشتی. البته بارها نماز هم خواندی😍
وقتی سحر کنارم نشستی و با چشمان خوابآلود برای اولین روزه آماده شدی، دلم پر از شوق و غرور شد. انگار همین دیروز بود که در آغوشم آرام میگرفتی و امروز با ارادهای کودکانه اما بزرگ، تصمیم گرفته بودی برای رضای خدا روزه بگیری🥺
در طول روز بارها به همراه مامان نگاهت کردیم؛ گاهی خسته، گاهی تشنه🥺، اما مصمم و صبور.💪 هر بار که لبخند میزدی و میگفتی «من میتوانم»، در دلم خدا را شکر میکردم که توفیق دیدن چنین لحظه زیبایی را به من داده است.
فرزند عزیزم! شاید امروز فقط یک روزه کوچک گرفته باشی، اما برای من این روز، نشانه بزرگ شدن قلب تو بود. امروز یاد گرفتم که کودکان چقدر زود میتوانند معنای عشق به خدا را بفهمند و با تمام سادگیشان آن را زندگی کنند.
امشب هنگام افطار، وقتی دستان کوچکت را برای دعا بالا بردی، از خدا خواستم همیشه در پناه خودش نگهدارت باشد، دلت را با نور ایمان روشن کند و قدمهایت را در مسیر خوبیها استوار نگه دارد.
پسرک عزیز و قهرمان من؛ سالها بعد شاید بسیاری از روزهای کودکی را فراموش کنی، اما امیدوارم شیرینی اولین روزهات، صدای اذان افطار و گرمای دعای امشب، همیشه در خاطرت بماند.
امروز بیش از آنکه تو روزه گرفته باشی، من طعم شیرین پدر بودن را چشیدم.😘🥰😍

روز جمعه ۲۲ اسفند ۱۴۰۴ مصادف با ۲۳ رمضان ۱۴۴۷
🏠خونه باباحاجی روز ۱۳ جنگ رمضان😭


اولین روزه 
